مرتضى راوندى
722
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چو كودك ز كوشش به نيرو شدى * به هرجستنى در ، پى آهو شدى ز كشور به درگاه شاه آمدى * بدان نامور بارگاه آمدى نوشتى عرض نام و ديوان او * بياراستى كاخ و ايوان او معمولا فرزندان طبقات ممتاز پس از مدتى كارآموزى و تمرين در سوارى و تيراندازى و ديگر فنون جنگى استاد مىشدند و به مرتبه افسرى مىرسيدند و كشاورزان و پيشهوران بعنوان سرباز در جنگها شركت مىجستند . فقط ايلات و عشاير به اقتضاى محيط زندگى غالبا با حمله به شهرها ، به جنگ و غارتگرى مىپرداختند و بيش از مردم شهرنشين ، آمادگى جنگى داشتند . نيروى نظامى آن ايام را سوارنظام و پيادهنظام تشكيل مىداد . اين دو صنف با سلاحهاى مختلفى مجهز بودند . استاد همايى در تاريخ ادبيات خود به سلاحهاى ايران در دوران بعد از اسلام اشاره مىكند و مىنويسد : « از جمله صنايع ايرانيان اين دوره ( عهد خلفاى راشدين و امويان ) ، ساختن آلات و ادوات از قبيل شمشير ، خنجر ، تبر ، تبرزين ، خود ، سپر ، زره ، كمان و همچنين آلات قلعهگيرى مانند منجنيق و غيره بوده است . مخصوصا در خراسان شمشيرهاى خيلى خوب مىساختند و آلات جنگى عرب قبل از اسلام منحصر بوده است به شمشير ، نيزه ، كمان و سپر . عربان تدابير جنگى را از ايرانيان آموختند و پارهيى از اسلحهء پيكار نظير زره ، خنجر ، نيزه و تبرزين بهوسيلهء ايرانيان بهدست آنها رسيده است . مخصوصا آلات مهم قلعهگيرى را مانند منجنيق ، كيش و دبابه ( براى خراب كردن قلعه ) را به راهنمايى و تقليد ايرانيان ياد گرفتند . اولين خندق كه براى جنگ تعبيه شد ، خندق مدينه در جنگ اعراب بود و در سال پنجم هجرى ، كه سلمان فارسى به سپاه مسلمين آموخت . و معروف اين است كه منجنيق را عرب در اواسط قرن اول هجرى به راهنمايى و تقليد از ايرانيان ياد گرفته و به كار برده است . منجنيق اقسام گوناگون دارد و براى تيراندازى و سنگباران و نفتپرانى و امثال آنها به كار مىرفته و حصارهاى محكم را با آن خراب و دشمن را تيرباران مىكردند و اماكن را به وسيله آن مىسوزاندند . كيش و دبابه مانند منجنيق وسايلى براى قلعهگيرى بهشمار مىرفتند . » « 1 » روحيه سربازان در جنگ : آمادگى روحى و فكرى در پيروزى سپاهيان ، از ديرباز عامل مهمى بهشمار مىرفته است . در جريان نخستين پيروزيهاى اعراب ، سربازان ايرانى همبستگى ، روحيه و نيروى مقاومت ديرين خود را از كف داده بودند . و اين معنى به خوبى از گفتار « مثنى » استنباط مىشود ؛ مثنى گفت : همانا كه من با عرب و عجم در زمان جاهليت نبرد نمودهام ، به خدا قسم كه نبرد با صد تن از فارسيان در عهد جاهليت ، براى من دشوارتر از نبرد با هزار تن عرب مىبود ، و امروز بالعكس ، نبرد من با صد تن عرب ، سختتر از پيكارم با هزار تن از عجم است . خداوند متعال ، بزرگواريشان را از ميان برد و جمع آنان را از هم گسيخته و ناتوان گردانيد ، از
--> ( 1 ) . جلال همايى ، تاريخ ادبيات ايران ، تهران ، 1340 ، ج 2 ، ص 352 .